((کوه گنو))
شا خص ترین و برجسته ترین چهره منطقه حفاظت شده گنو، کوه گنو است که در50 کیلو متری شمال بندرعباس با ارتفاع
2347 متر از سطح دریا ، سر برافراشته است هوای آن در بلندیها ، سرد وبرف خیز ودر دامنه ها مطبوع ودلپذیر است و
به سبب نزدیک بودن با مراکزجمعیت مخصو صاً شهر بندر عباس ، میتواند به صورت پایگاه مهمی برای استراحت و
گذراندن اوقات فراغت مردمی که از زندگی ماشینی و شهر نشینی خسته شده اند درآید. تا سال 1320 خورشیدی با آغاز
فصل گرما در بندر عباس، عده ای از مردم شهر، به باغها وچشمه سارهای زیبای آن پناه میبرند. در همان سالها ، سربازان
پادگان عباسی را نیز یکی دو ماه به مناطق ییلاقی این کوه می فرستادند از جمله مناطق ییلاقی کوه گنوکهنوج- باغ کاشان و
چاهو بود که با درختان میوه وهوای دلگشاه دل را از مسافران می ربود.
کوه گنو دار ای دو قله بزرگ به نام((نصیری))و((باز گرد)) است که بلندترین نقطه را تشکیل می دهند.وآبادیهای کوه گنو
عبارتند از چشمه مورتو،چشمه سر چربه، چشمه کاشان، چشمه انارو، چشمه زیارت یا امام، چشمه سر گدار آب نیمه،چشمه
سنگ دور خیمه،چشمه آب سرد، چشمه آب بیدو، چشمه آب نیمه، چشمه آب بیل، چشمه بن چشمه ، چشمه سرا،چشمه دزک
چشمه الیاس،چشمه رمر، ساکنین این مناطق در خانه های سنگ وگلی ویا حصیری ویا بطور موقت در شکاف کوهها بسر
میبردند وبه دامداری و باغداری میپرداختند متا سفانه اغلب آبادیهای کنار این چشمه هابعلت خشکسا لی وخشک شدن چشمه ها،
خالی از سکنه شده ودر پاره ای موارد تعداد خانوار ، به حداقل یک یا دو نفر رسیده است.
آبگرم گنواز جمله مشهور ترین آبگرم های استان هرمزگان است که در فاصله 25 کیلو متری شهر بندر عباس در حاشیه راه اصلی بندر عباس- تهران(6 کیلو متری جاده اصلی) قرار دارد ودر فصل پاییز وزمستان وماه فروردین ،مشتریان بسیار از راههای دور و نزدیک به آن روی می آوردند واز آبگرم و مطبوع ودرخشان آن بهره مند می شوند. آب گرم از اعماق زمین می جوشد وپس از عبور از حوضچه هایی که برای مردان وزنان در نظر گرفته شده بسوی آبادی((گنو) در دامنه کوه روان میشود ونخلستان گنو را مشروب می سازد- این آب در قدیم،چندین آسیاب را به گردش در می آورد وغلات مردم محل ونواحی اطراف راآرد می کرد. بوی تند ناشی از مواد معدنی تا فاصله دور به مشام می رسد.
((گنو))Genow- مرکب از دو جزء گن (مخفف گند)) و(ا و) o wبه معنی آب است
واز آن((آب بد بو)) نتیجه می شود.
نوشته شده توسط امید در روز چهارشنبه 3 خرداد ماه سال 1385 ساعت 2:14 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[4]
آشنایی با مهران مدیری
بنیانگذار طنز نوین در ایران
مهران مدیری در سال 1340در تهران میدان بروجردی سرآسیاب دولاب به دنیا آمد. اودر کودکی هیچ وقت آرزوی خاصی نداشت یعنی آدم دم دمی بود.او دوست داشت زیست شناس شودوهنوز هم دوست دارد. از بچگی با کتاب های برادرش که زیست شناسی خوانده بود سرگرم بود. فیلم های مورد علاقه او فیلم های مستند هستند. مدیری سه برادر دارد. برادر بزرگترش در ایران است وسالهاست درادبیات وموسیقی فعالیت می کند دو برادر دیگرش مدت بیست سال است درسوئدزندگی می کنند. وی در دبیرستان دلگشاه درس خواندودر دوران تحصیل شاگرد خیلی خوبی بود. همیشه نمرات زیست شناسی وادبیات مهران عالی بود حتی گاهی اوقات معلم ادبیاتش کلاس را در اختیار مهران می گذاشت ومی رفت؛اما در ریاضیات همیشه کم هوش بود وهنوزهم علت ریا ضیات را در جهان نمی داند. درسال 1365وارد دانشگاه می شود ورها میکند وبه خدمت سربازی می رود.
زمان سربازی به جبهه رفته ودر عملیتهای مرصادجنگیده است.
مدیری از زمان انقلاب تا سالهای 19،18،1371 کار داشته که در همه آنها به عنوان بازیگر همکاری کردهم مثل نمایش هملت، سیمرغ، کیسه بوکس و...
وقتی طنز نوروز72 ضبط شد مدیری دید جزئیاتی درکار طنز وجود داردکه جالب
استودر همین کارها بود که پیشنهادهای بعدی شروع شد وقضیه ادامه پیدا کرد.
او با این برنامه شکل متفاوت وتازهای از طنز تلویزیونی را ارائه داد که بعدها با مجموعه های ساعت خوش، نوروز 77، پاورچین ونقطه چین ادامه یافت واورا به عنوان طنز پردازی باهوش و خلاق به مردم شناساند.. وی در فیلم های سینمایی دیدار (1372) وتوکیو بدون توقف(1381) نیز بازی کرده است.
از نظر او وقتی گرفتار شهرت می شوی
دیگر زندگی شخصی نداری، آزاد نیستی، محدود نیستی،وهمراهانت را هم محدود می کنی.
او می گوید: شهرت سرطان است...
چه خوش بی مهر بونی هردو سر بید
دل لیلون برایت دَر به دَر بید
درون دفترش لیلون نوشته
همه خَوبن ولی فرهاد، دِگربید
نوشته شده توسط امید در روز چهارشنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 00:34 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[7]
پل تشکه
پُل تِشکه
حیف از دلی که بودِ ن اسیرت بودِن تو راهت خاک مسیرت
اینین، خبر که تو چَکمه پوشی مغرور ومستی بی عگل وهوشی
تو واغمُم کار اِتنین تو ماتمُم بار اتنین
مه بی دلم گول اُ مدا که جزمه تو یار اتنین
فریبم اتدا که خیر نگینی دایم مثل مه تنها بنینی
کسی نگنتن از تو سراغی نیاره بی تو گل از تُوباغی
تو بی مه زنجیراِتکِه بی ایی دلم پیر اِتکِه
متشکت وتنهام مِتنهُ اسیر تقدیر اتکه
تو گوشِت اُمگُفت موامه بیتو هی وعده متدا جواب اَدَیتو
گذشتم از تودلم پس آده کجا سواره َ ن یاد پیاده
تو بی وفا نا فهمی تو ظالم وبی رحمی
تو نادونی بعد از تو دل مه اینی شمعی
هرجا بِره ای تو نُگُل وکلوچه نپات اریِِِزن مردوؤمِ کوچه
تِگن همون که گول ایزه بی چوک تگِن همون که گپؤنی پوچه
توارزش گل تِشکَه تو قدر بلبل تِشکَه
تورفتی ونتفهمی واپُهسِرت پُل تِشکَه
نوشته شده توسط امید در روز جمعه 1 اردیبهشت ماه سال 1385 ساعت 00:12 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[3]
آخرین مطالب